تبليغاتX
چشمه نور

 

لقمان مردی بسیار دانشمند بود روزی از راهی می گدشتم مرد مسافری

 

 دیدکه در سایه درختی کنار چشمه ای نشسته وبه راه درازی که در پیش

 

 داردنگاه می کندآن مرد تا لقمان را دید ازاوپرسید چه وقت به شهر

 

 می رسم لقمان گفت راه برومسافر گفت مگر نشنیدی چه گفتم پرسیدم که

 

چه وقت به شهرمی رسم لقمان دوباره گفت راه برومسافر فکر کرد که او

 

 دیوانه است دیگر سخنی نگفت وبه راه افتادهمین که چند قدم راه رفت لقمان

 

او را صدا زد وگفت دو ساعت دیگر به شهر خواهی رسید مسافر برگشت و

 

گفت پس چرا اول جواب ندادی لقمان گفت چون راه رفتن تو را ندیده بودم

 

 نمی دانستم که کند راه می روی یا تند حالا که دیدم سنجیدم و گفتم تا دوساعت

 

دیگر به شهر خواهی رسید.

 

 

 

محض  یار مهربان آن مونس  وآرا م  جان

ناله از دل سر دهم   وزهجر او اشکم   روان

 

کاش می گشتی عیان ای شمس هستی بخش جان

می نمودی  زنده  دل های  تمام انس وجان

 

+ نوشته شده توسط رهرو حق در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 22:47 |

 

داشتن

 

     پرهای

 

          قشنگ

 

            به معنی

 

         پرواز

 

        نیست.

 

+ نوشته شده توسط رهرو حق در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 22:41 |

 امام صادق  (ع)

 

    اساساًارسال رسل و شریعت آسمانی زیباترین جلوه رحمانیت حق برای

 

  هدایت بشر است ومهرورزی در همه ابعادزندگی اجتماعی مخصوصاً

 

         فرایند تعلیم وتربیت اثر مطلوب برجای می گذارد

 

                

+ نوشته شده توسط رهرو حق در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 23:2 |
My Script-by Me